تبليغاتX
دقدقه های وحشی
شعر

دخترپرتغال یکشنبه ، خیسِ ِباران همیشه می خندید

 روی ذهن ِسقوط ِنا پیدا،پشت هم هی ترانه می بافید

سایبان بلند ومضطربش ، بافه های کتاب را گم کرد  

روی مشق ِ همیشه روحانی اش، تکه ای ازخدا شده تبعید

نیلی رنگ ِ چادرش آری ، عطرسبز، آسمان دریا داشت  

پشت پلک ِ بلند و مهتا بیش ، آفتاب ِ کرانه می تا بید

کوچه باغ سینه اش دیریست،طعم ِلیموی ِ تازه ای می داد  

زیرِ پا ئیز گنگ ِ پیرهنش، حجم زخم انار می ترکید

پدر پرتغال بیماراست  منقلش سردو بو نمی آید

نکته اینجاست منقل بابا ،عرق شرم شاعری بارید

دختر پرتغال مجبوراست ، باید او فکر تازه ای بکند

خود فروشی یا رقص در پارتی ، بهترین چاره ای که می لغزید  

واپسین های دور نزدیکند ، بوی ِاُدکلان سرد می آید

بوی ِشهوت ِ تَ تَنگ مردانه ،حس ِگیجی رها که می پیچید -

دورِهُرم ِحِیرَت اندام ، یک پریزاد خسته در زنجیر

روبه آئینه باز هم ماتیک ، شرم عروسکی شد که می ترسید 

دختر پرتغال إجباراً دختر زعفران وقیمت شد   

نرخ ِروزش ،همیشه در جیبش ، توی پارتی شبانه می رقصید

کمکمک باد ، باد ،طو فا ن شد آسمان بلند پلکش مرد

روی اندام ِ مست ِمحکومش ، دست هایی کثیف می جنبید  

دلقک و بوق ِمرسی وشهوت معنی تازه ای برایش داشت

جای حس خدا در آغوشش ، میوه هایی حرام می روئید

روز خالی گناه و روزی بعد ،عرضه مستقیم عریانی

توی جیب ِ دو مغز شفتالو، طرح بوق وبهانه می چرخید

پدر زرد گرد سر حال است، منقلش گرم وبو که می آید

نافِ وتکاش بسته تا حلقوم مرد دودی ،هشیش می بوئید

شوهرزردِ گرد یک لات است،یک سادیسمی دائم الخمر است

بوسهِ ی تسمهِ ی کمربندش  دور اندام زن که می پیچید-

تولهِ ی زرد گرد در راه است  حس مشروع مادرآلودست  

روی ِ مشق ِ تمَام خاطره هاش

رَعشهِ های گناه می پاشید ، روی لکه ای قهوه ایی که  چهار ماه دارد

فکر تازه ای می کند

روی دستشوئی

عفونت های چند ساله اش را ویار دارد

بالا می آورد و پس می اندازد

عقده ایی ناخواسته را

که می ترسد روزی شبیه خودش شود

چنگ می زند دیوارهای بلند را

بی مکث ، جیغ می کشد تمام برنده ها را روی آوند های پراَفیونش

و اینبار

فرشته ها  قامتِ تصویری آبستره را ، سیاه بد وش می بارند

و جن ها آمده اند تا میوه های گندیده را

بسوزانند و خا کسترش را مانند قوم پاریا

به رودخانه ی گَنَگ بریزند

[: آخه تو مزرعه ی دامن ِهمه دخترای ایرونی

مرکبات پیدا می شه نه ؟[

دوشنبه است

به خلخال پای زن ِ یهود فکر می کنم

که پری شانه راستم می پرسد

راستی اینجا پشت سر پرتغال

چند نفر باید تاوان زندگیش را قامت ببندند ؟

 

 

 

 

                           

                             

 

 

 

 

 

 

  

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386ساعت 12:55  توسط زینب بیگم نورمحمدی   |