تبليغاتX
دقدقه های وحشی -
شعر
غزل که می رقصم و تمام می شوم تازه تو در ۵۰ سالگی به یاد می آوری

که دختری ناخوانده ماند

و

نا نوشته ترین حرفت هایت را زیر باران چتر می کرد

تقدیم به ................

حال و هوای زندگیم زیرو رو شده است

حسی شبیه بودنت ، یک آرزو شده است

در انعکاس خسته این چشم ناگزیر

زیبای من ، همیشه یک جستجو شده است

در سایه سار خلوت این چتر ییر هم

آبی ترین نمایه در این برکه رو شده است

بوی تو را گرفته تنم ، ذهن رختخواب

انبار ریزش نوسان های مو شده است

تیر است صورت فلکی ، برج مشتری

در بغض غربی سیلان ، بی سبو شده است

۱۰ روز مکث سفیدی که خسته است

تزریق در اصالت یک گفتگو شده است

من در هزاره ی تبری آهنین شکست

ابلیس با تصور ایمان ، وضو شده است

تا پوپک همیشه

سراسر سکوت و درد  

مار حلقه بزند

داس فرود آید ، روی حجم دو گانگی

دست آزادی را از آنسوی فرامن بیرون بیاورد

و پنجره ای بی پایان به سمت انرژی بگشاید

موهای روحش را گیس کند

شاید بتواند

آشفتگی هایش را جارو کند

و تصمیم بهتری برای  خاک گلدان مغزش بگیرد .

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم خرداد 1386ساعت 14:43  توسط زینب بیگم نورمحمدی   |