تبليغاتX
دقدقه های وحشی -
شعر

.۱

امشب ماه که سیاه می پوشد

دختر از برجی دیگر متولد می شود

با دستان پدرانش

هر چند مادران حق بزرگی دارند

۲.

تف می کند

تمام

مردانگی را مادر

به پای کودکانی

که لذت تنفس را

از خودشان می گیرند

آن لحظه که سالم لمس می کنند هیبت جهان را

پله ها را که پشت هم طی کنی

به ناقوسی خواهی رسید

که هر دنگش

آفرینش را به سخره می گیرد

وقتی که عزیزترینت را

می بینی

که روی باران خاک مکث کرده است

به راستی

من کجای این دایره سهم حراج دارم

۲۰۰۷

۲۰۰۸

تا تمام صفر های قابل شمارش

تمام تصویر ها NULL می شود

در کرکترهایی که باید پاسخی منطقی بدهد

اما نوری نیست

و هبوط

روی صفحه تخیلات سیاه و سفیدت

حجم خانه های مغزت را گرفته است

تو به برهنگی می اندیشی

تا زنی متولد شود

برای خواسته هایی که همیشه بنفشند

اما همه دنیا

مجازی است از تحول روحی

که در سیالیت رنگ ها می چرخد

تا شبی که مرگ روی مزرعه ی تنفس ، داس بکارد

و

پوچی سهم خوشه چین ها باشد

۳.

......

پس چشما تونو ببندین

پرژکتور فقط روی

دیوار ، تصویر پخش می کنه

نه رویِ ، پرده های سفید .

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 18:48  توسط زینب بیگم نورمحمدی   |