خدا صوت می زند و من از دریچه لانه کبوتری قلبم گوسفندان را به بهانه دیدنت به چرا
می برم .سلام ببخشید که دیر به روز شدم با خودم درگیر بودم .
--------------------------------------------------
ساعت موازی یک ایستاده
سپید می رقصم و سیاه بلند می شوی
با دامن چین داری
که دخترانگی ات را به آن آویخته ای
کمر باریک می کنی
تا
دنده های قابل شمارش
تا هیکلی ماهواره ای بسازی و به تبسم خورشیدم حواله دهی
حالا پوست حساست جیغ می کشد
زیر بار نمایه های رنگی
[-مست شده بود و از اصالت نمی افتاد
سگ پدر]
به دورو برم نگاه می کنم
تو روی میز بیلیارد
۳ سال نوری بیهوش شده ایی
در حالی که
ساعت عقربه هایش را خورده است
ومن در بین اشراف زادگان بنفش
به هم آغوشی گلبول هایمان فکر می کنم
و
تصویرهای سیال را بو می کشم